آقای ظریف! شجاعت تسلیم را انتخاب می‌کنید یا شجاعت پیروزی؟

باور عملی به مرگ نظم جهانی هشتاد ساله برای فارغ التحصیل حقوق بین‌الملل غرب‌محور سخت است. شبیه آن است که یک منجم بطلمیوسی بخواهد نظریه زمین‌مرکز را کنار بگذارد؛ به شاگردانش چه بگوید؟ کتابهایش را کجا تجدید چاپ کند؟ در اندیشکده‌ها چطور سخنرانی کند؟

در تاریخ طبیعی هر هژمون و برای هر امپراطوری زمانی فرا می‌رسد که از خط الراس عبور می‌کند. به این معنی که هژمونِ پا به سن گذاشته دیگر معرف و تثبیت کننده نظم تلقی نمی‌شود و به دلیل مجموعه‌ای از فرسودگی‌های مالی-نظامی و روایتی، شروع می‌کند به خراب کردن آنچه ساخته یا دفاع مخرب و بی‌نتیجه از آنچه که برایش مانده. در این شرایط مستعمرات، توابع و ممالک مفتوحه (بخوانید متحدان) آرام آرام شروع به حساب و کتاب می‌کنند:

۱-روی ابرقدرتی که دیگر آبراهه‌ها را امن نمی‌کند بلکه به آتش می‌کشد، چرا باید حساب کرد؟

۲-چقدر قدرت تحمیل درد برای ابرقدرت قدیم باقی مانده است؟

۳-چقدر پاداش و هزینه در همسویی با قدرتهای رقیب یا ائتلافهای جایگزین وجود دارد؟

همین حالا که در پاسخ به تجاوز ، ایران پهنه‌ای از عمان تا مدیترانه را زیر آتش برده است، اروپا، شیخهای خلیج فارس و آسیای شرقی نه مشغول کینه‌توزی به ایران که مشغول محاسبه‌اند و در کمال تعجب محاسباتشان از بعضی از ما ایرانی‌ها واقع‌بینانه‌تر است.

اگر می‌بینید این کشورها بیانیه‌های تند علیه ایران صادر نمی‌کنند و برای گرفتن سهم کباب مانند کرکس به سر ایران نازل نشده‌اند و اگر می‌بینید اروپای غربی آمریکا را «قدرت یاغی» لقب داده است، و بسیاری حریم هوایی‌شان را بسته‌اند، برای این است که می‌فهمند آمریکا حتی در صورت پیروزی بر ایران در دراز‌مدت شانسی برای بقا و برقراری کنترل ندارد. آنها طرفدار حق نیستند، ضعف آمریکا را بو کشیده‌اند.

آمریکا حتی نتوانسته شرکتهای نفتی خودش را قانع کند جهش معنی‌داری در ظرفیت تولید ونزوئلا ایجاد کنند. این آمریکا، آمریکای پایان جنگ دوم نیست که با طرح مارشال اروپا را از نو ساخت. اقتصادش فاینانسیالیزه شده است. همه رشدها فقط در کازینوی بازار سهام رخ می‌دهد. صنعت‌زدایی، واقعی و محسوس است. حتی موشک رهگیر به تعداد کم و برای ویترین و نمایشگاه و فروش تهیه شده بود نه برای یک جنگ جهانی تمام عیار!

اروپا بارها در این سالها آمریکا را آزموده و می‌داند نظم قدیم مرده است. چه بسا رژیمی که ایران بر هرمز اعمال کند برای اروپا بسیار امن‌تر و به‌صرفه‌تر باشد. اروپا تقابل ذاتی منافع آمریکا با منافع اوراسیا را می‌فهمد. شگفتا که در چنین عبور واضحی از خط‌الراسِ نظم قدیم جهانی، دولتمردانی از ایران مانند آقای دکتر ظریف تلاش می‌کنند تا نظم گذشته را نجات دهند!

ایشان در فارین افرز پیشنهاد می‌دهند ایران با خواسته‌های حداقلی و قول ترک مخاصمه و امیدِ برداشتن تحریم‌ها «احتمالا با تضمینی شبیه امضای جان کری» ، دستاوردش را «نقد» کند، سلاحش را زمین بگذارد و هرمز بازگشایی شود. در واقع وقت بخرند تا آمریکا انبار بمبها را بازسازی و هدفها را بازشناسایی کند و وفاق میهنی ناپدید شود. شیوخ خلیج فارس هم میانبرهای تنگه هرمز را تکمیل کنند و برای بدهکار کردن ایران به بقایای سازمان ملل حقوقدان گسیل کنند تا تحریمهای جدیدی در آینده وضع شود. غافل از آنکه در این بازی هولناک هر لحن تسلیم‌آمیز بمباران زیرساختها را شدیدتر می‌کند. اگر آمریکا هم به ایرانِ تسلیم شده رحم کند، بقیه حیوانات جنگل رحم نخواهند کرد.

البته که باور عملی به مرگ نظم جهانی هشتاد ساله برای فارغ التحصیل حقوق بین‌الملل غرب‌محور سخت است. شبیه آن است که یک منجم بطلمیوسی بخواهد نظریه زمین‌مرکز را کنار بگذارد؛ به شاگردانش چه بگوید؟ کتابهایش را کجا تجدید چاپ کند؟ در اندیشکده‌ها چطور سخنرانی کند؟

می‌توان از همان اروپا یا کانادا کمک گرفت برای درک این موضوع که تمام مفروضات حقوق بین‌الملل هشتاد ساله پایان یافته است (سخنرانی اخیر کارنی از کانادا در داووس را بیاد آورید که گفت دوران قدرتهای بزرگ پایان یافته و زمانه قدرتهای متوسط فرا رسیده است). آن نظم نه از سمت ما، که از سمت آمریکا تخریب شد. در این جهانِ هابزی کسی که تسلیم می‌شود، سهمی از نظم بعدی نخواهد داشت. آقای دکتر شما جواب مقاله‌تان را در سخنان حمد‌بن جاسم وزیر خارجه سابق قطر گرفتید: «تمجید از شما بخاطر شجاعت عقب نشینی و تاکتیکی خواندن حرکتهای ایران و تشویق به عقب‌نشینی بیشتر»

عالمی را یک سخن ویران کند / روبهان مرده را شیران کند

شگفت آنکه آقای دکتر ظریف گاه در مقالاتشان از قدرتهای میانی و ظهور جهان چند قطبی سخن گفته‌اند اما در مقام عمل و مصداقهای واقعی و بزنگاههای تاریخی هنوز آمریکا را تنها مخاطب داخل اتاق حس می‌کنند و ما را در بهترین حالت «مشارکت کننده در بازسازی نظم» و نه بنا کننده نظم جدید ‌منطقه‌ای می‌بینند. شاید آنچه ایران اکنون در عرصه دیپلماسی باید انجام دهد، تدوین جامع خواسته‌های معقول خود از هر کشور در ازای دسترسی به هرمز و مذاکرات سریع جداگانه و دوجانبه برای تامین این مطالبات است.

برای آنکه ما زبان دنیا را بفهمیم لازم است انگلیسی بلد باشیم و برای آنکه دنیا زبان ما را بفهمد لازم است محکم باشیم.

رفتارهای متفرعنانه و جنون‌آمیز ترامپ با دنیا، اتفاقا دست برتر دیپلماسی دوجانبه در تعامل با کشورها را به ایران داده است اگر خودمان با حس حقارت خرابش نکنیم. آنچه گفته شد احساسی و افراطی نیست. جهان تشنه بازیگران معقول و معاملات منصفانه و پیش‌بینی‌پذیر است. ما باید توزیع کننده قابل اعتماد انرژی در جهان شویم نه آنکه به دنیا گرسنگی و سرما بدهیم و نه آنکه بازیِ بُرده را با آزمودنِ آزموده‌ها دوباره به باخت تبدیل کنیم.

آقای دکتر ظریف، حمد بن جاسم وزیر خارجه سابق قطر بر اساس مقاله‌تان شما را به شجاعت تسلیم فراخوانده و رئالیسم سیاسی جهان شما را به شجاعت پیروزی فرامی‌خواند. شما بر اساس بازخورد عملی مقاله‌تان در فارین افرز کدام شجاعت را انتخاب می‌کنید؟

نمایش بیشتر
لطفا نظرات خود را پیرامون این مطلب به ما منتقل فرمائید
دکمه بازگشت به بالا